اندازه ی دهانِ پُر از خونِ من نبود این لقمه که زمانه برای دلم گرفت "آسان نمود اول" و اما چقدر زود "افتاد مشکل" و غزلم رنگِ غم گرفتای کاش که قلم شده بود این دو پای من تا روی شعرم از قلمم خون نمی چکید با هرکه مهربان شدم ازمن گذشت و بعد دُورِ مرا برای همیشه قلم گرفتخوابِ بدی برای دلم دید ، روزگار با بغض، عرصه بر نَفَسَم تنگ می شود می دانم آخرش به خدا جنگ می شود هرکس رسید، قلب مرا دست کم سیگنالهای اشتباهی فرشته ها...
ما را در سایت سیگنالهای اشتباهی فرشته ها دنبال میکنید
برچسب: خوابِ,روزگار, نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 7:39